خاطرات خیلی عجیبند....
گاهی اوقات گریه میکنیم برای روزهایی که میخندیدیم
ارسال توسط
دکتر مرتضی شیخ ، پزشک انسان دوستی است که در دوران کودکی من در مشهد مشغول طبابت بود و کسی از اهالی مشهد نیست که نامی از او یا خاطرهای از او نداشته باشد یا نشنیده باشد.
دکتر شیخ از مردم پولی نمی گرفت و هر کس هرچه می خواست توی صندوقی که کنار میز دکتر بود میانداخت و چون حق ویزیت دکتر ۵ ریال تعیین شده بود ( خیلی کمتر از حق ویزیت سایر پزشکان آنزمان)، اکثر مواقع، سر فلزی نوشابه به جای پنج ریالی داخل صندوق انداخته میشد و صدایی شبیه انداختن پول شنیده میشد.((((بقیه داستان در ادامه مطلب))))
ادامه مطلب...
تاریخ: سه شنبه 19 دی 1391برچسب:خاطره,زندگی نامه دکترشیخ,دکتر مرتضی شیخ,داستانک,داستان کوتاه,داستان آموزنده,
ارسال توسط نــاهـــــیــد

ارسال توسط نــاهـــــیــد
آخرین مطالب